شاعر، پزشك و اخترگوي معاصر، در رسالهاي به نام درباب واقعيت و بخت، در
سه گفتار و در لابهلاي نامههايش بيان شده است. بينش او بيشتر بر ضد اخترگويي است تا به سود آن، ولي منصفتر از آن بود كه خود را در موضوعي درگير سازد و نداند در آن زمينه فاقد معلومات اساسي است. بيشك، اثبات موضوع به عهدهٴ اخترگويان بود، ولي آنان با حرفهاي دوپهلو از آن طفره ميرفتند و چگونه يك اديب ميتوانست خطاي آنان را اثبات كند؟ اين را بايد در مورد سالوتاتي گفت، كه وي به جاي اشاعهٴ خرافات اخترگويان، در برابر آنها مقاومت كرد و بيش از اين، نميشد از او انتظاري داشت.
نتيجه آنكه هرچند انسانگرايي سالوتاتي جنبهٴ ادبي داشت، خيلي از آن فراتر رفت و برخورد روحي تازهاي را در مورد مسائلي اساسي از قبيل آزادي در برابر استبداد، عقل سليم در برابر خرافات، دين در برابر تعصب عرضه كرد.
جوواني دا راوِناي دوم
انسانگراي ايتاليايي، تولد: راوِنا در حدود 1346؛ وفات: در فلورانس در سال 1417. نزد دوناتو دلي آلبانزانيِ نحوي نخست در راونا و سپس، در ونيز تحصيل كرد. هنگامي كه پترارك در سال1364 در ونيز بود، جوواني منشي او شد و در ويرايش نامهها و اشعارش به او كمك كرد و ترجمهٴ لئونزيو پيلاتو از اشعار هومر را برايش پاكنويس كرد (اين نسخه اينك، در كتابخانهٴ ملي پاريس است). در سال 1368، پترارك را ترك گفت و به خدمت فرانچسكو بروني فلورانسي از منشيان پاپ در آمد و هنگام بازگشت اوربانوس پنجم به آوينيون (1370)، او را همراهي كرد.
در سال 1394 او را در فلورانس مييابيم، كه مشغول تدريس كمدي الاهي است و باقي عمرش را در آن شهر ميگذراند.
با اينكه هيچ كتابي از او در دست نيست، در تاريخ انسانگرايي داراي اعتبار دوگانهاي است، نخست در مقام دستيار پترارك، دوم بهعنوان الهامبخش مكتب معروف به فلورانس، كه افرادي همچون جاكومو دانجلو (وفات: پس از 1410)، لئوناردو بروني (وفات: 1444) و پوگو (وفات: 1459) از آن برخاستند.
او را نبايد با جوواني دا راوِناي ديگري اشتباه كرد، كه به جوواني دي كنورسيانو هم معروف است (تا همين اواخر اين كار ميشد).
وِرجِريو
انسانگرا و مربي ايتاليايي، كه تنها به زبان لاتيني نوشته است (1370ـ1444).
وِرجريوي بزرگ در كاپو دِيستريا (در نزديكي تريست)، در بيستوسوم ژوئيهٴ 1370 (نه آنطور كه غالباً گفته شده 1349) زاده شد. در سال 1385 در پادوا تحصيل ميكرد و سال بعد، به